گزارشی تکاندهنده از شرایط دشوار زنان در گلخانههای کلمبیا تا کنیا که پشت عطر گلها پنهان مانده است.
در اعماق گلخانههای صنعتی کلمبیا، زنی به نام اولگا روزانه ۳۵۰ شاخه رز میچیند. او از درد مزمن استخوان، تهوع و سرگیجه رنج میبرد؛ علائمی که نتیجه مستقیم بازگشت اجباری به گلخانه، تنها دقایقی پس از سمپاشی است. پاسخ اولگا به چرایی تحمل این شرایط، در سه کلمه خلاصه میشود: «به کار نیاز دارم». این جمله اکنون به شعار غیررسمی و تلخ صنعتی تبدیل شده است که با تکیه بر استیصال هزاران کارگر در کشورهای در حال توسعه، بازاری ۳۷ میلیارد دلاری را مدیریت میکند.
ساختار جنسیتی کار ارزان
صنعت گلهای شاخهبریده بر پایه نیروی کار زنانه بنا شده است. در اتیوپی ۸۵ درصد و در کلمبیا ۶۰ درصد کارگران این بخش را زنان تشکیل میدهند که بسیاری از آنها سرپرست خانوار هستند. انتخاب زنان نه از روی تصادف، بلکه به دلیل محدودیتهای اجتماعی آنان در جابجایی جغرافیایی و مهارتهای دستی بالاست که به کارفرمایان اجازه میدهد با کمترین هزینه، بیشترین بهرهوری را از این «نیروی کار تحت فشار» استخراج کنند.
اگرچه این مزارع مدعی پرداخت دستمزدی بالاتر از حداقل حقوق کشاورزی در کشورهای خود هستند، اما واقعیت با معیشت واقعی فاصله دارد. در کنیا و اتیوپی، حقوق کارگران تنها ۵۰ تا ۶۵ درصد از «دستمزد معیشتی» (بر اساس استاندارد معتبر آنکر) را پوشش میدهد. این شکاف عمیق، کارگران را در چرخه فقر دائمی حبس کرده است.
رقابت برای کاهش دستمزد و مالیات پنهان اضافه کار
تجارت جهانی گل شاهد یک جابجایی مداوم به سمت مناطق با نیروی کار ارزانتر بوده است؛ از هلند به کلمبیا و سپس به کنیا و اتیوپی. این رقابت تا جایی پیش رفته که حتی با ظهور استانداردهای بینالمللی در یک منطقه، تولیدکنندگان به سمت بازارهای نوظهوری چون اوگاندا و زیمبابوه حرکت میکنند تا هزینهها را در پایینترین سطح نگه دارند.
در فصول اوج تقاضا مانند روز ولنتاین یا کریسمس، کارگران گاه تا ۲۰ ساعت در روز فعالیت میکنند. بسیاری از این ساعات اضافه کاری در کشورهایی چون اکوادور و اتیوپی یا بدون پرداخت دستمزد هستند و یا با تهدید به اخراج همراه میشوند. این فشار مضاعف بر دوش مادران جوانی است که به دلیل نبود خدمات مراقبتی مناسب، ناچارند کودکان خود را به محیط آلوده گلخانهها ببرند؛ گزارشی از سازمان بینالمللی کار حاکی از حضور ۴۸ هزار کودک در مزارع گل اکوادور است.
گلخانههای شیمیایی و تهدید سلامت
بحرانیترین وجه این صنعت، مواجهه سیستماتیک با مواد شیمیایی است. در کلمبیا، کارگران با بیش از ۱۲۷ نوع آفتکش در تماس هستند که ۲۰ درصد آنها در ایالات متحده ممنوع یا ثبتنشدهاند. پیامد این تماس مداوم، ابتلای دوسوم کارگران به اختلالات بینایی، بیماریهای تنفسی و عصبی، و در موارد دردناکتر، تولد نوزادانی با نقصهای مادرزادی است. مطالعات دانشگاه هاروارد نشان میدهد تأثیر آفتکشها بر رشد ذهنی کودکان در مناطق تولید گل در اکوادور، تا چهار سال تأخیر در توانمندیهای رشدی ایجاد کرده است.
آزار سیستماتیک و غیبت نهادهای حمایتی
در محیطهایی که مدیریت مردانه بر نیروی کار زنانه مسلط است، آزار و اذیت جنسی به یک چالش جدی تبدیل شده است. در اکوادور، ۵۵ درصد زنان کارگر گزارش دادهاند که مورد آزار قرار گرفتهاند. بسیاری از آنها برای حفظ شغل یا دریافت پاداش، تحت فشار سوءاستفادههای مدیریتی هستند.
تنها راه برونرفت از این وضعیت، تشکلهای کارگری است. در کشورهایی مثل کنیا که اتحادیهها فعالترند، دستمزدها ۳۰ درصد رشد داشته و استانداردهای ایمنی بهبود یافته است. با این حال، در کلمبیا و اکوادور، فعالیتهای صنفی همچنان با خطر اخراج یا حتی ترور روبروست.
مسیر پیش رو: فراتر از گواهینامهها
اگرچه گواهینامههایی مانند «تجارت منصفانه» (Fairtrade) گامهای مثبتی در جهت بهبود قراردادها برداشتهاند، اما این سیستمها به تنهایی کافی نیستند. شفافیت در زنجیره تأمین و فشار مصرفکنندگان بینالمللی برای تعیین دستمزدهای معیشتی الزامی است.
واقعیت این است که مدل توسعهای که بر پایه دستمزد ناچیز و آسیبهای شیمیایی بنا شده باشد، توسعه واقعی نیست. تغییر زمانی رخ خواهد داد که قدرت چانهزنی به کارگران بازگردد و دولتها درک کنند که زیبایی یک شاخه رز، نباید به قیمت سلامت و کرامت انسانی زنی در آن سوی جهان تمام شود.